پسر گل ماپسر گل ما، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

مرد کوچک خونه محمد فرحان

تعطیلات پسرم

این چند هفته خیلی سر پسر کوچولوم شلوغ بود از یک طرف نامزدی عمه عطیه بود که فرحانم کلی تاشب همکاری کرد. ان شاله خوشبخت وسعادتمند بشن. اینم از طرف فرحان به عمه و عمو سعید     از طرف دیگه ام مارکوپولوی کوچولوی ما بازم رفت مسافرت تا بایه عالمه چیزای جدید آشنا بشه.. .یه کم از این هیاهوی تهران دور باشه. رستوران سر چشمه و کنجکاوی های پسر کوچولوم روستای تاریخی طامه فرحان خان روی سقف ماشین باغ میوه با پسرم اولین جشن نیمه شعبان پسرم که من و خاله با هزار زحمت اون رو بیدار نگه داشتیم شازده فرحان  و زیارت حرم حضرت معصومه (س) قم قوربون زیارت کردنت بشم مامانی ...
13 تير 1392

فرحان و تعطیلات نیمه خرداد

پسر گلم اینقدر شیطون وشیرین شدی که خدا میدونه یه وقتایی اینقدر پر انرژی هستی که من و بابای کم میاریم. من و بابایی تصمیم گرفتم تا تعطیلات بریم شمال چون مادر جون بابا جونم رفته بودن ما و خالم رفتیم پیش اونا. هوا عالی بود تو هم خیلی دوست داشتی خلاصه جای همه خالی همه چیز خوب بود شازده من در حال شیطنت   وقتی فرحانم این اسب ها رو دید خودش و پرت کرد سمتشون ما هم سوارش کردیم طبیعت زیبای شهر ماسال در هوای مه آلود، گل پسرمم که بغل خالشه دریا با وجود تو زیبا شده، قشنگ مامان   این هم سومین سفر مارکوپولوی کوچولوی ما انشاله همیشه شاد و سر حال و خندان باشی عاشقانه دوست دارم شاهزاده رویاهای مامان ...
22 خرداد 1392

پنجمین ماه با هم بودن

پنجمین ماه باهم بودنمون مبارک برکت زندگیم پنج ماه از روزی که تو رو آوردن گذاشتن بغلم و گفتن این همون کوچولو که نه ماه یکی بودین حالا اومده تا یه زندگی جدید مستقل داشته باشه... میگذره با تمام سختی ها گریه ها شب بیداری ها( البته تو هنوزم شبا تند تن گرسنت میشه وشیر میخوری بیداری )ولی با تمام اینها صبح که از خواب بلند میشم به امید لبخند قشنگ و شیرین تو، تمام خستگی ها یادم میره. عاشقانه دوست دارم پسر گل مامانییی. الان دیگه آقافرحان نازم کامل غلت میزنه اشیا رو کامل دستش میگیره وهر چیزی تاکید میکنم هر چیزی که براش جذاب باشه در دهانش می گذ...
7 خرداد 1392

روزت مبارک بابایی

امسال روز پدر تقریبا مصادف با تولد بابایی بخاطر همین سه تا تبریک بهش میگیم بابایی ،روز پدر، روز مرد و تولدت مبارک من و فرحان خیلی دوست داریمممممم ...
2 خرداد 1392

4 ماهگی پسرمون

  ٤ ماهگردت مبارک فرشته زندگی مامان و بابا قد ٦٧    وزن  ٢٠٠/٧  دور سر ٤٣ کارهای که انجام میدهد جیغ می زنه صدا های مختلف در میاره پاشو میزاره دهنش, اشیا پرت می کنه ,همه چیز و میزاره دهنش.  روروک و اسباب بازی های جدید خیلی  براش جذابه اینقدر بازی میکنی تا از خستگی غش کنی جاهای جدیدی که میری تا اشخاص جدید که می بینی برات جالب هستند و کنجکاو نگاه میکنی و در تاریخ 3/2/92 اولین غلت روکامل زد.با همکاری دستاش واکس چهار ماهگی ات رو هم زدیم تاشب خیلی تب نداشتی ولی از 10 شب تا صبح خیلی اذیت شدی بابای تند تند پاشویت میکرد و تفلکی صبح هم با خستگی سر کاررفت. دل نو...
14 ارديبهشت 1392

بهانه خلقت

سالروز مـیلاد خجسته فاطمه زهرا ( س ) سرور بانـوان جهان، عطای خداونــد سبــحان، کوثـر قرآن همتای امیر مومنان و الگـوی بی بـدیل تمام جهانیان بر همه زنان عالم مــبارک باد … خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟ برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم.............. خدایاممنون به خاطر افتخار نام مادر که بر دوشم نهادی ...
11 ارديبهشت 1392

دو ماهگی

اینم عکس 2 ماهگی گل پسر ما با این خنده های قشنگش قوربونت بشم قد 60  وزن  400/5   ماهگردت مبارک عزیزم ...
27 فروردين 1392

سری دوم سفرهای نوروزی

بعد از چند روز استراحت و کمی دید و بازدید عید این بار به اتفاق عمه عطیه به شمال رفتیم. چند روز در فومن باغ بابا بزرگش بودیم و سیزده بدر به جاده تفریحی اسالم به خلخال رفتیم که خیلی قشنگ وسرد    مه آلود بود. شازده پسر ما هم تو ماشین همش خواب بود. وقتی هم بیدار میشد باد تو صورتش میخورد کلی داد میزد که چرا باد میاد؟ فدای شکلک های قشنگت بشم من الهییییییییییییی خوشگل مامان   فردا اون روز هم به مجتمع تفریحی زیبا کنار رفتیم که روز اول اینقدر پسرم پتو رو از خودش کنار زد و ورجه ورجه کرد که شب تب کرد. بمیرم براش قشنگ مامان تاصبح خیلی حالش بد بود. ساعت ٥ صبح رفتیم دکتر و دارو داد....
24 فروردين 1392